تبليغاتX
دست نوشته های یک دانشجو
نسخه اولیه دست نوشته های سروش عبدی

                                  انديشه شرق

 » سروش عبدی

تا كنون نظريه هاي مختلفي درباره پيدايش و خلقت بشريت ثبت و نشر يافته اند. در بلوك غرب گروهي معتقد بر تكامل نوعي حيوان (نظريه تكامل) بوده؛ انسان را گونه تعقل يافته حيوانات بر مي شمارند. گروهي معتقد به انتقال انسان از كرات ديگر بر اثر يك حادثه به زمين اند(نظريه انتقال) و معتقدند منشأ خلقت بشري را بايد در جاي ديگري جست. نظريه هاي ديگري نيز موجودند كه عمدتا ناشي از نگاه اومانيستي مي باشند. نگاهي كه با تكيه بر اصالت انسان؛ مسائل را باز خواني نموده؛ بيش از استدلال گرايي بر استدلال نمايي غير ديني استوار مي باشد.

در منظر شرق باستان اما تاريخ پيدايش بشر جور ديگري جلوه مي كند. اين نگاه كه متأثر از انديشه هاي ديني قرن هاي دور (با محوريت يكتا پرستي) نيز مي باشد سخن از دوراني دارد كه آنرا دوران طايفه عهد يا عصر امت واحده ناميده اند. بدين معنا كه با خلقت يك زوج انسان در ابتداي خلقتش، راهي دراز براي تشكيل خانواده و بسط آن به امتي بزرگ موجوديت يافت. امتي با اعتقادات يكسان، اصول مشترك و متمايل به يكتا پرستي و خلاصه همان كه در مباني انديشه اسلامي امت آدم و حوّا خوانده مي شود.

بسط روز افزون بشريت و پراكندگي آن بر روي زمين در طي قرون موجب تعدد جوامع و در پي آن شكل گرفتن انديشه ها و زبان هاي گوناگون گشت و هر چي زمان به پيش مي تاخت، تضاد هاي موجود در مباني انديشه هاي جديد با انديشه طايفه عهد، بيشتر آشكار مي گشت.

اينگونه بود كه كفر و شرك در جوامع بشري معنايي به خود بخشيدند و اين آغاز گر انديشه هاي اسطوره پرستي در روي زمين بود. اعتقاد به وجود خدايان متعدد، گاه در غالب بت هاي عرب باستان و گاه در غالب الهه هاي اساطير يونان، زادگاه انديشه اسطوره پرستي گرديد.

انديشه يكتا پرستي دوران عهد و اسطوره پرستي عصر پس از آن، در يك جا اشتراك نظر داشتند و آن وجود امور ماورائي در جهان خلقت بود. اموري گاه مبتني و گاه نا سازگار با مباني تصور بشريت بودند. موجوديتي كه مي توان از آن به غيب باوري نيز تعبير نمود.

جهان بيني اسطوره اي مرز ها را مي پيمود و در اين سير انتقال دائم گونه هاي مختلف به خود مي گرفت. اما وجه تشابه انواع آن، وجود نوعي پيش زمينه هاي ديني و متافيزيكي عموما مشرك معابانه بود. وجه تشابه ديگر اين نوع جهان بيني وجود افسانه هاو داستان هاي مقدس گونه و اسطوره اي بود كه فراز به فراز و مرز به مرز بر غير واقعي بودن آنها افزوده مي شد. و دست آخر اينكه غالب انديشه هاي ميتولوژيكي (جهان بيني اسطوره اي) اعتقاد به وجود روحي واحد ميان انسان، حيوان وطبيعت بود. اين صورت بويژه در ميان اقوام دور دست و منزوي شدت بيشتري مي يافت و شايد وجود چنين باور هايي را در مطالعه فرهنگ هاي سرخ پوستي ديده باشيد. اين باور با پيدايش انديشه غرب سنتي رنگ بيشتري به خود يافت. گويي با غلبه روح طبيعت و حيواني بر انسان، مشتقاتي چون نيهيليم بوجود آمده اند.

حال اينكه در باور شرق و حتي انديشه اسطوره پرستي با وجود تضاد هاي اساسي ميان آن و انديشه ديني انسان آغازين باز هم شاهد اعتقاد به غيب و ظهور و برخي عقايد روحانيت گرايي مي باشيم. بدين جهت باور هاي پوچگرايانه (نيهيليسم) نتوانست رخنه اي در آن نمايد. هرچند با پيروي از شرك و چند گانه گرايي، از باطني غير فطري برخوردار است.

صورت هاي گوناگون انديشه ديني و انديشه هاي اسطوره پرستي به تدريج با گسترش پراكندگي هاي بشر بروي زمين در همه جوامع شكل بومي به خود گرفت و قرن ها سينه به سينه و نسل به نسل به آيندگان انتقال مي يافت.

بي جهت نيست كه شرق را مبدإ تاريخ و تمدن بشري مي نامند و در اين ادعا معيار انديشه هاي شرق گونه است و نه قوميت ها و مكان آنها.

بدين ترتيب برداشتي از شرق پيش روي ماست كه در وراي مرزها در همه جوامع گسترده بوده و تاريخ و فرهنگ ملت ها را رقم زده است.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 13:51  توسط سروش عبدی  | 

باسمه تعالي

مقدمه ای بر تاریخچه برنامه ریزی در ایران

 

برنامه ريزي كلان در ايران قدمتي پنجاه ساله دارد و پيدايش آن به دوران حكومت پادشاهي پس از جنگ جهاني دوم در ايران و روي كار آمدن دولت هاي موقت بر مي گردد.

گسترش فقر، تمركز گرايي، فقدان توليد داخلي، وابستگي هاي شديد اقتصادي و علمي و ويراني هاي به جا مانده از جنگ قدرت هاي بزرگ، را مي توان از جمله مهمترين دلايل روي آوري دولت وقت به برنامه ريزي و شروع نهضت چشم انداز گرايي  در ايران ناميد. در سال 1325 توسط دولت كميسيوني تشكيل گرديد كه وظيفه آن تدوين برنامه هاي كلان  جهت گسترش و تعديل فعاليت هاي عمراني و باز سازي كشور بود. اين كميسيون بعد ها برنامه كلان عمراني كشور را در سال 1327 به مجلس شوراي ملي ارائه نمود و پس از تصويب در همان سال، نخستين برنامه توسعه عمراني كشور نام گرفت تا طي آن؛ فعاليت ها و نقطه گذاري هاي سرمايه اي براي رشد سريتر كشور در مدت هفت سال مشخص گرديد.

اگرچه اين برنامه به دليل پيدايش شرايط اقتصادي- سياسي و اجتماعي جديد ناشي از ملي شدن صنعت نفت ناكام ماند اما تجربه دو سال آزمون و خطاي آن توسط دولت وقت، راه را براي تدوين برنامه دوم هموار نمود. برنامه دوم را مي توان صورت اصلاح شده برنامه اول ناميد؛ هرچند اين برنامه نيز بنا به دلايل متنوعي از جمله تشديد درگيري هاي داخلي و مشغوليت هاي دولت در سياست هاي خارجي و عزل و نصب هاي متعدد به صورت كامل اجرا نگرديد.

آغاز تحولي بزرگ

در سال 1342 با اصلاح ساختاري سازمان برنامه و بودجه كشور كه از زمان تأسيس خود (1327) دائما در حال تكامل بود؛ نخستين برنامه توسعه كه اساس اولويت ها خود را بر توزيع عادلانه درآمد ها و گسترش رفاه سراسري در ايران بنا نهاده بود تحت عنوانبرنامه سوم توسعه براي مدت چهار سال و پس از آن برنامه چهار ساله چهارم در كشور به اجرا در آمد.

اين دوران را مي توان آغاز تحولي در برنامه ريزي هاي كلان عمراني و اقتصادي كشور دانست. چرا كه براي نخستين بار با تشكيل هيأت هايي در استان هاي ايران، برنامه هاي توسعه استاني شكل گرفت و بر همين اساس برنامه ريزي هاي كلان ملي رنگ و بويي جامع تر به خود گرفت.

برنامه پنجم

بسياري معتقدند برنامه پنجم چه در اولويت بندي ها و چه در نحوه اجرا، ناكام ترين برنامه كلان كشوري پس از سال 1334ه.ش در ايران است.

گسترش روحيه فقر ستيزي و آرمان گرايي در ميان توده مردم از يكسو و كم توجهي به برقراري عدالت اجتماعي و اقتصادي در تدوين برنامه از سوي ديگر در درون برنامه و تشديد تغييرات حكومتي و تغيير دغدغه هاي دولت و مسئولان در پندار و رفتارهايشان از برون،همگي از جمله دلايل ناكامي هاي اين برنامه در سال هاي (52-1356) مي باشند.

يك دهه توقف

انقلاب اسلامي را مي توان نقطه آغاز بزرگترين تحول اساسي در انديشه ها و ارزش هاي ملي و مذهبي ايران در قرون اخير دانست. فرآيندي كه از يكسو الگوي استعمار زدايي و استقلال گرايي ملت ها گرديده بود و از سويي سعي در به هم آميختن ارزش هاي مذهبي با كنش هاي اجتماعي و سياسي در عرصه هاي گوناگون داشت. انديشه اي كه خواستگاه آن نه تنها در ايران كه در ساير كشور هاي جهان سوم نيز يافت مي شد. اينگونه بود كه كشور هاي همسايه و غرب با درك صحيح از اين روند و سعي در قبض آن به مقابله با ايران برخاستند.

برپايي دولت جديد، تغيير مديران، احياي اسناد مستدل، راه اندازي چرخ هاي صنعتي، جلوگيري از فرار سرمايه و پيدايش هشت سال جنگ تحميلي مهمترين دغدغه هاي جمهوري اسلامي در دهه آغازين خود بود.

نخستين برنامه توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي در سال 1367 با تلاش و پيگيري سازمان برنامه و بودجه كشور و تعامل مناسب مجلس شوراي اسلامي براي يك دوره پنج ساله به تصويب رسيد. و اساس آن بر بازسازي هاي پس از جنگ و توزيع متناسب امكانات در كشور بنا نهاده شد. همچنين برنامه دوم توسعه نيز با ساختاري مشابه در سال هاي 78-1374 به اجرا در آمد. در مجموع برنامه هاي اول و دوم توسعه جمهوري اسلامي، غالب تلاش ها مبتني بر توسعه صنايع و بازسازي هاي عمراني گشت.

حركت به سوي برنامه ريزي منطقه اي و تمركز زدايي

برنامه سوم توسع حركتي بود به سوي تمركز زدايي. در سال هاي 83-1379 با پياده شدن اين برنامه نخستين اسناد توسعه استاني تهيه گرديد. گسترش آئين نامه ها و دستورالعمل ها ي اجرايي دستاورد ديگري بود كه در اين دوران صورت پذيرفت و بدين ترتيب گام هاي بلندي در جهت كاش مناطق محروم و افزايش توسعه پايدار برداشته شد.

همزمان با پايان يافتن برنامه سوم، تدوين برنامه چهارم در دستور كار دولت هشتم قرار گرفت. برنامه اي كه هم اكنون در حال اجراست و اگرچه در شماره هاي بعد به فراز هايي از آن خواهيم پرداخت؛ لكن قضاوت در اجراي آن هنوز زود است و بايد منتظر ماند تا با گذشت سنوات دولت جديد و پيدايش گزارشات و مستندات آماري به نقد و بررسي اثرات آن در ايران كنوني پرداخت.

سروش عبدی

 

 مفاهيم برنامه ريزي، سابقه برنامه ريزي در ايران

  نگاهي به برنامه ريزي كلان پيش از انقلاب اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 21:48  توسط سروش عبدی  | 

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد هزار تومان در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من عروس و تنها پسرم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند هزار توماني روی میز گذاشتند.در پایان 96000 تومان جمع شد و برای پیرزن فرستادند...

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای عروس و پسرم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار هزار تومان آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:37  توسط سروش عبدی  | 

 

)طنز اجتماعي(

......................................................................................

 

 به حمد خداي متعال ما امروز در جامعه فرهيخته اي زندگي مي كنيم.

اين كه مي گويم فرهيخته، يعني واقعا فرهيخته.

مثلا اين كه در زمان جنگ آمريكا و عراق؛ pentagon اعلام كرد ما تمامي حالات ممكن براي جنگ با عراق را بررسي كرده و در اين جنگ در مجموع حدودا چند صد هزار پيشامد امكان وقوع دارند.

اما آنها در اشتباه بودند ...

من خودم شاهد بودم كه فقط در يزد مغز هاي متفكر ايراني تا پيش از شروع جنگ چند صد مليون حالت را براي اين جنگ پيش بيني كرده بودند و تازه من شهرستان هاي اطراف يزد مانند اردكان/اشكذر/ميبد/و... را هم به حساب نياورده ام.

پس معلوم مي شود كه ما در جامعه فرهيخته اي زندگي مي كنيم و در جامعه ما هر فرد يك نخبه است.

ولي اگر هر ايراني يك نخبه است پس نخبه سالاري يعني چه؟

لذا به راحتي مي توان دريافت كه در تمام اين سالها مقصود از نخبه سالاري همان مردم سالاري بوده كه گاها مردم سالاري ديني هم ناميده مي شود.

و بديهي است كه منظور از نخبه پروري هم همان بزرگ كردن بچه ها مي باشد.

حالا مي توانيم اين نتيجه را هم بگيريم كه (فرار مغزها) هم دروغي بيش نيست چون همه ما هنوز در خانه هايمان هستيم.

و چون خاتمي اين عبارت فرار مغز ها را هي تكرار مي كند پس او هم يك دروغگوست.

تازه سهراب هم اين نظريه فرهيخته بودن جامعه ايرانيان را بويژه در شهر خود تأييد مي كند. بله سهراب سپهري سالها پيش و در زمان حيات خود وضعيت أسف بار اين جامعه را به چشم ديده بود (دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.)

تازه بر اساس آمار غير رسمي 72./. جامعه ايران بالاي 10 سال سن دارند.

امروز همه ما از چند و چون كليه امور داخلي و خارجي كشور خود باخبريم و با هر حركتي كه هر فرد،‌نهاد، يا گروهي انجام مي دهد مخالفيم چون بر ما واضح است كه غلط است و اگر درست بود بايد همانطوري مي بود كه ما فكر مي كرديم.

و تمامي اين اختلافات داخلي كشورمان هم ناشي از تفاوت سليقه هاي ما ايرانيان در نحوه اجراي اين انديشه هاي درست است كه گاها (شما بخوانيد همواره) موجب پيدايش بحران هاي كوچكي (بخوانيد غير قابل تصور) در كشور مي گردد.

يعني اگر يك نفر مي گويد رابطه با ... آري و يك نفر ديگر مي گويد نه؛ هيچ يك از آنان اشتباه نمي كنند چون غير ممكن است كه يك ايراني اشتباه كند و بلكه تفاوت بين سلايق آنهاست و ما به اشتباه فكر مي كنيم كه آنها با هم اختلاف نظر دارند و اين همان است كه توهم توطئه ناميده مي شود.

لذا هر ايراني مي تواند به اظهار نظر در موارد زيادي (بخوانيد هر موردي) بپردازد چون اين حق هر كسي است كه در مواردي كه در آنها تخصص كافي دارد به اظهار نظر بپردازد.

پس؛

چه جاي تعجب است اگر دوستان ما از سانتره فيوژ ها سخن مي گويند...

 سروش عبدي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 8:36  توسط سروش عبدی  | 

 

( نگاهی انتقادی بر روند فراگیری وبلاگ های بی محتوی)

.....................................................

مقدمه:

از مدت ها قبل مسئله ای به نام توسعه نشریات زرد به لحاظ آسیب شناسی و موضوعیت نشریات عموما کشوری مورد توجه بسیاری از خوانندگان و تحلیلگران قرار داشت.

نشریاتی که از منظر جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی همواره مورد هجوم و حمله روشنفكران قرار می گیرند.

این دسته از نشریات عموما آنهایی هستند که مطالب و محتوایشان غالبا اشاره به حوادث بسیار خاص و تأثیرگذار داشته با احساسات و علایق لحظه ای افراد سرو کار دارند.

نشریاتی که فروش خود را نه با محتوی که با تیتر ها و عکس های رنگارنگ خود تضمین می کنند. هیچگونه تحلیل یا آسیب شناسی در آنها نیست و خواننده را صرفا به حفظ و دیدن مطالبی جذاب وا می دارند.

اما در سوی دیگر نشریاتی قرار دارند که در آنها معیار تحلیل و خط دهی فکریست نه صرفا بیان خبر.

منظور از طرح این مقاله بیان بحرانیست به نام هویت و اندیشه...

............................................

در شرایطی که روز به روز به تعداد وب سایت ها و بلاگ های فعال شخصی افزوده می گردد. گویی نشریات زرد به بزرگترین الگوی وب مستر ها بدل گشته اند.

عشق، غم، غصه،وصال، جدايي،تنهایی، حسرت، ... گمانی جز این برای من نمی گذارند.

محتوی کجاست؟

مقصود چیست؟

مخاطب کیست؟

چرا کسی به این سئوال ها نمی اندیشد؟

رویه ای بي انتها که روز به روز موج آن بیشتر و بیشتر می گردد.

وبلاگ های بی محتوی...

و عجیب این است که با وجود تمامی این محرزات تماشا گران و طرفداران اینگونه نشریات و وبلاگ ها روز به روز بیشتر می گردد. چنانکه گویی همین امر بیشترین نقش را در رشد و بسط چنین سایت هایی بر عهده دارد.

در چنین شرایطی است که موضوعیت و اهداف بلاگ نویسان مورد توجه قرار می گیرد. آری وجود اهداف و برنامه های پراکنده به دلیل شرایط مختلف زندگی اجتماعی بلاگ نویسان، پدیده ای است که می بایست به جد مورد بررسی قرار گیرد.

لذا می توان نشریات و وب سایت ها را به سبب لحاظ قرار دادن خواست گاه های مخاطبان خود به دو دسته تقسیم نمود:

دسته اول شامل آنهایی است که زندگی و علایق شخصی نویسنده، در آنها ملاک بوده و هدف از بیان نظرات، صرفا اقدامی برای گفتن و ابراز احساسات می باشد.

اما دسته دوم شامل آنهایی است که مخاطبان خاصی را بر می گزینند و در حوزه ای تعریف شده به بیان نظرات خود يا ديگران در همان حوزه می پردازند.

و درست در همینجاست که گروهی از این نشریات و وبلاگ ها خوانندگان و علاقمندان خاصی می یابند و خوانندگان آنها عموما با یک یا دو بار بازدید تصمیم خود را در خصوص آنها مبنی بر بازگشت مجدد یا عدم آن اتخاذ می کنند.

و بر اساس همین اصل است که نمی توان دسته بندی خاصی را برای خوانندگان و مخاطبان این نشریات و وبنوشت های زرد انجام داد.

هرچند در این اواخر رویکرد بسیاری از اینگونه نشریات و وبلاگ ها به تدریج به سمت هدفمند شدن پیش رفته است اما حتی این رویه نیز نتوانسته خود را به عنوان مانعی بر سر راه توسعه چنین پایگاه هایی مطرح سازد.

به نظر مي رسد سئوال کلیدی در اين بحث این است که آيا اساسا.!

خواستگاه اینگونه مطالب ( مطالب زرد) از کجا ناشی می شود؟

( سروش عبدی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 21:18  توسط سروش عبدی  | 

ادعایی درست…

شنیدم که اخیرا دکتر عباسی " تئوریسین بزرگ جهان اسلام" اعلام کرده در صورت جنگ آمریکا با ایران بهای نفت به مرز "چهارصد دلار" خواهد رسید…

فقط یه قسمت از متن سخنرانی دکتر رو براتون می نویسم تا قضاوت کنید این حرف درسته یا نه…

ایشون که در زمان جنگ تحمیلی خودش شخصا در خلیج فارس روی ناوها و نفت کش ها و تحرکات کشتی های جنگی موجود در خلیج فارس تحقیق می کرد میگه که:

عمق خلیج فارس به طور متوسط چیزی حدود پنجاه متره…

و کلیه کشتی ها و ناوهای جنگی و غیر جنگی و همینطور نفت کش های غول پیکر موجود در این خلیج برای خروج از اون می بایست از تنگه هرمز عبور کنن.

عمق خلیج فارس هم در تنگه هرمز حدودا پنجاه متره…

از طرفی ارتفاع یک نفت کش معمولی چیزی حدود چهل تا چهل و پنج متره و حداقل نصف اون در زیر آب قرار می گیره…

دکتر عباسی که مدرک تحصیلیش دکترای علوم استراتژیکه میگه اگه یه روزی من مردم شما ها بدونین که هروقت یه جنگ بین ایران و آمریکا شروع شد کافیه که یه نفت کش ببرید تو این تنگه و همونجا غرقش کنید !

از اونجا که عمق این نفت کش چهل و پنچ متره پس تمام طول تنگه رو می پوشونه و طبیعتا دیگه ممکن نیست هیچ کشتی از اونجا عبور کنه چه برسه به نفت کش..!

حالا در نظر داشته باشید که 65/0 نفت دنیا از این تنگه رد می شه…

و بیرون آوردن این نفت کش از زیر آب هم حداقل پنج ماهی طول می کشه...

و این تنها یکی از دلایلیه که باعث شده پیشبینی بشه در صورت وقوع جنگی علیه ایران این جنگ بسیار بسیار بسیار پرهزینه تر و پیچیده تر از تمامی جنگ هایی باشه که در دهه اخیر به وقوع پیوسته...

( سروش عبدی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 21:54  توسط سروش عبدی  | 


خواستگاه آزادی

مقدمه:

نقطه سر خط ...
دوباره فکر کن !
هر بار واژه آزادی را می شنوم، یاد و خاطره دوم خرداد برایم تداعی می گردد. نه دوم خرداد که شب های مانده به آن.
روزهایی پر از شادی و اضطراب، هیاهو و هیجان!
روزهایی اما...
آن خاطرات را تنها، مقدس واژه آزادی برایم تداعی می کند.
اما ...
دوباره فکر کن !
 آزادی همان بود که می خواستی؟

پایان مقدمه.

..............................................

آزادی برای چه ؟
هشتمین سال نیز از آغاز اصلاحات گذشت و عجب در آن است که نمی یابم کسی را که از خواستگاه تاریخی اصلاحات خبری داشته باشد.
اصلاحاتی که خود بسط داده واژه ای بود به نام آزادی.
اما تا بحال اندیشیده ای خواستگاه این آزادی کجاست؟
مهمترین دستاورد توسعه سیاسی، گذر مردم از فردگرایی و گسترش رویکرد ها به سوی تحزب گرایی است. تحزب گرایی نه به معنای ائتلاف کردن که به معنای بهره مندی از اصول و ایدئولوژی های مشخص. و همین دستاورد مهم است که به آرا و انتخاب های مردم سمت و سویی مشخص می بخشد. از این روست که آماج آزادی خواهی شناسنامه ای حزبی یافته، بیانگر اجماع گروهی از مردم بر سر دستیابی به آن می گردد و این مشخصه تفکر حزبی است که هر انتخابی را دلیلی باید...
اما این آزادی را می توان به جهت ابعاد گوناگون آن به دو بیان زیر دسته بندی نمود.
- آزادی فرهنگی- اجتماعی
- آزادی سیاسی ( آزادی بیان )
عدالت، فانون، فقر زدایی، صداقت، کارایی، خدمتگزاری...
اینها بودند خواستگاه های تاریخی آزادی.
آزادی بیان!
آزادی احزاب!
آزادی اندیشه!
چرا بدنبال اینها می رویم.
که چه شود؟
که بیان کنیم؟
چه را؟
برای که؟
برای تمامی کسانی که از آنها باخبرند؟
...

پس بیان درد ما نیست چون اگر بی عدالتی باشد همه گان باخبرند و قضاوت نیز خواهند نمود.
آری پس بیان درد ما نیست؛ چه رسد به آزادی بیان.
درد ما رسیدن به آن ارزشهاست.

آزادی خواهی تو علتی دارد.
می دانی آن علت چیست؟
برای رفع آن تلاشی کرده ای؟
برای برقراری عدالت؟ قانون؟ فقرزدایی؟ صداقت؟ کارایی؟ خدمتگزاری؟ ...
بهتر نیست به جای آنکه آزادی بخواهیم تا مشکلاتی که همگان از آنها باخبرند را بیان کنیم؛ در صدد رفع آنها برآییم؟


...

بهتر است  به جای آنکه آزادی بخواهیم تا مشکلاتی که همگان از آنها باخبرند را بیان کنیم؛ در صدد رفع آنها برآییم ...

بهتر است در صدد برقراری عدالت - قانون - فقرزدایی - صداقت - کارایی - خدمتگزاری برآییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 18:35  توسط سروش عبدی  | 

تصمیمی که باید پیش از اینها گرفته می شد...

( نگاهی کوتاه به موضه اخیر جمهوری اسلامی ایران نسبت به قطعنامه شورای حکام آژانس ارژی هسته ای )

بخش اول

............................................

در شرایطی که چند روزی از تصویب قطعنامه اخیر شورای حکام آژانس انرژی هسته ای علیه ایران نمی گذرد؛ موج عظیم واکنش ها در خبرگزاری های مختلف جهانی انعکاس یافته است. طبیعی است که غالب تحلیل ها و خبرها حول دو محور اساسی زیر بوده است... :

اول چگونگی تصویب این قطعنامه بوده که به دلیل عدم اجماع بر سر یک رأی برای نخستین بار در سال های اخیر بازتاب گسترده ای را داشته است. حمایت برخی کشور ها از این قطعنامه، سکوت سایر کشور ها و بالاخره مخالفت تنها یک کشور " ونزوئلا " با این قطعنامه، همگی از موارد مهمی هستند که عمده این بحث ها را رقم می زنند.

و اما دومین موضوع مهم این روزها بیشترین حجم انعکاس خبری و تحلیل ها را به رسانه های خبری و تحلیلی تحمیل نموده؛ همانا موضع سریع و قاطع ایران در مقابل این مصوبه بوده است.

موضعی که به گفته بسیاری از تحلیلگران داخلی شاید بسیار دیر اتخاذ گردیده و خوشبختانه موج حمایت های مردمی و به خصوص ایرانیان داخل کشور را در پی داشته است.

گویی که آماج حمایت های ملت ایران از تصمیم اخیر ایران چنان دلگرم کننده بوده است که سران کشور تصمیم گرفته اند انجام همه پرسی در خصوص بهره مندی ایران از این انرژی را به عنوان برگ برنده ای جهت قرار دادن اهرم فشار بر سر آژانس و جوامع جهانی نگه داشته و فعلا از آن استفاده ننماید ...

پایان قسمت اول از مقاله " تصمیمی که باید پیش از اینها گرفته می شد... " نوشته سروش عبدی

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:32  توسط سروش عبدی  | 

سرکار خانم یا جناب آقای گیتی جمالی عزیز !

نظر  ساده و صادقانه شما رو خوندم و با خودم فکر کردم خیلی کوتاه توضیح مختصری در پاسخ به اون ارائه بدم...

و توضیح اینکه:

اینکه من کلمه "موضع" رو در یکی از مطابم به اشتباه "موضه" نوشتم نه ضعف در املای لغات که صرفا اشتباه در تایپ مطلب بوده... کافیه که یه نگاهی به کیبوردتون بندازید و ببینید که حروف "ه" و "ع" در کنار هم قرار دارند و البته این طبیعیه که در هنگام تایپ سریع مطالب یکی دو حرف جابجا بشه!

در مورد سایر پیشنهاد هاتون هم ضمن تشکر از بابت اظهار نظر سعی می کنم اگر شد ترتیب اثر بدم.

باتشکر از مراجعات شما و سایر دوستان به این بلاگ

"سروش عبدی" 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 20:7  توسط سروش عبدی 

تصمیمی که باید پیش از اینها گرفته می شد...

( نگاهی کوتاه به موضع اخیر جمهوری اسلامی ایران نسبت به قطعنامه شورای حکام آژانس انرژی اتمی )

بخش دوم

 

همگی به خوبی از نقایص استفاده از انرژی ناشی از سوخت های فسیلی آگاهیم و من نیز قصد ندارم با شرح و بسط آنها وقت شما را تلف نمایم لذا فقط به صورت تیتر وار به "پایان پذیری" , "تولید آلودگی" ، "هزینه زیاد جهت حمل و نقل" و "هزینه هنگفت در فرآیند تبدیل یافتن به انرژی" اشاره می نمایم.

لذا به خوبی می توان دریافت استفاده از انرژی هسته ای امروز یکی از مهمترین راه های رسیدن به توسعه اقتصادی بویژه در کشور های جهان سومی و نیز کشور های صادر کننده نفت است چرا که خروج چرخه سوخت آنها از سوخت های فسیلی جهت تأمین انرژی خود موجب افزایش دوران صدور نفت آن کشور در زمانی خواهد بود که قیمت اینگونه سوخت ها به دلیل نا یاب شدن به بیشترین حدود تاریخ خود خواهد رسید و به آن سبب می توان با برنامه ریزی مناسب در این زمان درآمد هنگفتی را نصیب اینگونه کشور ها ساخت.

یران نیز به دلیل بهره مندی از چنین شرایط مناسبی از این قائده مستثنی نبوده و می بایست در جهت تأمین انرژی مورد نیاز خود وارد چنین عرصه ای گردد. از این روست که علی رغم تضعیف موقعیت های همکاری ایران و روسیه در زمینه مسائل هسته ایو نیز وجود فشار ها و شرایط بسیار نامناسب از زمان جنگ تحمیلی، بویژه در سال های اخیر کماکان با پرداخت هزینه های زیاد سیاسی به روند دستیابی کامل به این تکنولوژی ادامه می دهد.

 

ادامه دارد...

پایان بخش دوم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:25  توسط سروش عبدی  |