اندیشه شرق
انديشه شرق
تا كنون نظريه هاي مختلفي درباره پيدايش و خلقت بشريت ثبت و نشر يافته اند. در بلوك غرب گروهي معتقد بر تكامل نوعي حيوان (نظريه تكامل) بوده؛ انسان را گونه تعقل يافته حيوانات بر مي شمارند. گروهي معتقد به انتقال انسان از كرات ديگر بر اثر يك حادثه به زمين اند(نظريه انتقال) و معتقدند منشأ خلقت بشري را بايد در جاي ديگري جست. نظريه هاي ديگري نيز موجودند كه عمدتا ناشي از نگاه اومانيستي مي باشند. نگاهي كه با تكيه بر اصالت انسان؛ مسائل را باز خواني نموده؛ بيش از استدلال گرايي بر استدلال نمايي غير ديني استوار مي باشد.
در منظر شرق باستان اما تاريخ پيدايش بشر جور ديگري جلوه مي كند. اين نگاه كه متأثر از انديشه هاي ديني قرن هاي دور (با محوريت يكتا پرستي) نيز مي باشد سخن از دوراني دارد كه آنرا دوران طايفه عهد يا عصر امت واحده ناميده اند. بدين معنا كه با خلقت يك زوج انسان در ابتداي خلقتش، راهي دراز براي تشكيل خانواده و بسط آن به امتي بزرگ موجوديت يافت. امتي با اعتقادات يكسان، اصول مشترك و متمايل به يكتا پرستي و خلاصه همان كه در مباني انديشه اسلامي امت آدم و حوّا خوانده مي شود.
بسط روز افزون بشريت و پراكندگي آن بر روي زمين در طي قرون موجب تعدد جوامع و در پي آن شكل گرفتن انديشه ها و زبان هاي گوناگون گشت و هر چي زمان به پيش مي تاخت، تضاد هاي موجود در مباني انديشه هاي جديد با انديشه طايفه عهد، بيشتر آشكار مي گشت.
اينگونه بود كه كفر و شرك در جوامع بشري معنايي به خود بخشيدند و اين آغاز گر انديشه هاي اسطوره پرستي در روي زمين بود. اعتقاد به وجود خدايان متعدد، گاه در غالب بت هاي عرب باستان و گاه در غالب الهه هاي اساطير يونان، زادگاه انديشه اسطوره پرستي گرديد.
انديشه يكتا پرستي دوران عهد و اسطوره پرستي عصر پس از آن، در يك جا اشتراك نظر داشتند و آن وجود امور ماورائي در جهان خلقت بود. اموري گاه مبتني و گاه نا سازگار با مباني تصور بشريت بودند. موجوديتي كه مي توان از آن به غيب باوري نيز تعبير نمود.
جهان بيني اسطوره اي مرز ها را مي پيمود و در اين سير انتقال دائم گونه هاي مختلف به خود مي گرفت. اما وجه تشابه انواع آن، وجود نوعي پيش زمينه هاي ديني و متافيزيكي عموما مشرك معابانه بود. وجه تشابه ديگر اين نوع جهان بيني وجود افسانه هاو داستان هاي مقدس گونه و اسطوره اي بود كه فراز به فراز و مرز به مرز بر غير واقعي بودن آنها افزوده مي شد. و دست آخر اينكه غالب انديشه هاي ميتولوژيكي (جهان بيني اسطوره اي) اعتقاد به وجود روحي واحد ميان انسان، حيوان وطبيعت بود. اين صورت بويژه در ميان اقوام دور دست و منزوي شدت بيشتري مي يافت و شايد وجود چنين باور هايي را در مطالعه فرهنگ هاي سرخ پوستي ديده باشيد. اين باور با پيدايش انديشه غرب سنتي رنگ بيشتري به خود يافت. گويي با غلبه روح طبيعت و حيواني بر انسان، مشتقاتي چون نيهيليم بوجود آمده اند.
حال اينكه در باور شرق و حتي انديشه اسطوره پرستي با وجود تضاد هاي اساسي ميان آن و انديشه ديني انسان آغازين باز هم شاهد اعتقاد به غيب و ظهور و برخي عقايد روحانيت گرايي مي باشيم. بدين جهت باور هاي پوچگرايانه (نيهيليسم) نتوانست رخنه اي در آن نمايد. هرچند با پيروي از شرك و چند گانه گرايي، از باطني غير فطري برخوردار است.
صورت هاي گوناگون انديشه ديني و انديشه هاي اسطوره پرستي به تدريج با گسترش پراكندگي هاي بشر بروي زمين در همه جوامع شكل بومي به خود گرفت و قرن ها سينه به سينه و نسل به نسل به آيندگان انتقال مي يافت.
بي جهت نيست كه شرق را مبدإ تاريخ و تمدن بشري مي نامند و در اين ادعا معيار انديشه هاي شرق گونه است و نه قوميت ها و مكان آنها.
بدين ترتيب برداشتي از شرق پيش روي ماست كه در وراي مرزها در همه جوامع گسترده بوده و تاريخ و فرهنگ ملت ها را رقم زده است.
